محمد امینمحمد امین، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
ساراسارا، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

عشق مامان و بابا

تولد آقا پسرم

1393/6/29 14:28
نویسنده : مامان امین
643 بازدید
اشتراک گذاری

تاج سرم ،خوشگل پسرم،فدای شیرین زبونیات،قربونه ناز کردنات سلام به روی ماهت عزیزم

گلِ مامان این پست برا تولدته،تولدی که تصمیم نداشتیم جشنی گرفته بشه چون نمیخواستم هیچ کسی روبه زحمت بندازم.برا همینم هیچ تدارکی ندیده بودم و میخواستم سه تایی این روزو جشن بگیریم.عزیز دلم یه وقت فکر نکنی برام مهم نبودا نه.فقط و فقط نمیخواستم کسی رو مجبور کنم.

تا اینکه بابایی گفتن که حداقل به مامان و بابا بزرگا بگیم آخه تولده اولین نوه شونه و اونا بیشتر از ما مشتاقن.این شد که روز 18 شهریور هول هولکی بردیم موهاتو کوتاه کردیم.آرایشگاهی که بردیمت مخصوص بچه هاس و محل بازی داره.قبل از شما هم یه اصلاح دیگه داشتن و شما قند عسل منتقل شدی به استخر توپ.همچین ذوقی داشتی که نگو.از اونجایی که علاقت به توپ زیاده دلِ بیرون اومدن نداشتی.بعد اومدی پایین و رو صندلی که شکل ماشین بود نشستی. آقای آرایشگر گفتن که تا حالا بچه ای نذاشته براش پیش بند ببندم ولی شما عزیز دلم کاری به اینا نداشتی و ساکت نشستی.البته ساکتم نه فقط با اسباب بازیا مشغول بودی.حیف که دوربینمون پر بود و نتونستم عکس بگیرم.فقط خودشون چون قرار بود یادبود بدن دو تا عکس قبل و بعد گرفتنو دادن.بعد از اون رفتیم کیکت رو سفارش دادیم و بعدم رفتیم عکسای آتلیه تو گرفتیم.معصومه هم با ما بود و بردیم خونشون وبعد از شام اومدیم خونمون.فردا تدارک شام رو دیدم و بعد از ظهر چن تایی بادکنک باد کردیم.شام رو با مامان و بابابزرگا خوردیم.دایی که سرباز هست وتو پادگان بود.عموها هم سرکار بودن وبعد از شام اومدن.عمو نادر اینا هم مهمون داشتن و کلا نیومدن.به خاطر شما گل پسرم که یه موقع خوابت نگیره بساط کیک ومیوه و...رو زود چیدیم و عکسای یادگاری مون رو گرفتیم شمعت رو به کمک معصومه فوت کردی و به کمک مامانی کیکت رو بریدی.کمی با معصومه بازی کردین و به خاطر اینکه همه خونمون بودن خوشحال بودی و به روش خودت میرقصیدی.برا کادو هم همه وجه نقد دادن که دست همشون درد نکنه.

تو پایان 1سالگی    وزنت:10.100     قدت:78

عزیز دلِ مامان آرزوی بهترینها رو برات دارم و دعا میکنم که عاقبت بخیر شی و به قول قدیمیا دست به هرچی میزنی طلا بشه.انشالله...

اینم از عکسای تولدت:

آخ که چه خوشــــــــــــــــمزه بود کیک تولدمزبان

بترکونم؟؟؟

قربون قیافه ی خوردنیت

انگشت بابامم خوشمزست ها!!!

پایان تولد ورسیدن به بادکنک های دوس داشتنیم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

سمیه مامان امیرطاها
26 آذر 93 21:14
ایوای ننه بالام بویوپتدی خدا تو و خاله معصومه تو حفظ کنه برا مامان باباهاتون نی نی طلایی من ایوای مردم از خنده کیک خوردنش چه بامزه س
مامان امین
پاسخ
بزرگ شده و بلـــــــــــــا
آنا
29 آذر 93 15:13
فدات بشم پسر مو طلایی
مامان امین
پاسخ
خدا نکنه خاله
مامان سمیه
3 دی 93 14:10
عکس جدیدتر بذار یاللا
مامان امین
پاسخ
والا گفتنش راحته برا یه پست چن هفته میام ومیرم تا کامل بشه. ایشالا به زودی چشم